هر از گاهی، روزها را باید به یاد هیچ گذراند. نشست و فارغ از هر فکر و خیالی، روز را و لحظه را زندگی کرد. هر از گاهی باید دستهارا روی زانو کشید و مفصل بزرگش را لمس کرد. باید سیگاری کشید و ساکت ماند.
به سادگی از کنارش گذشتم. درد دیروز را فراموش کردم و ذهن خاکستریم را گردگیری.
حالا اینجا، کنار تو نشستهام.












